من یار مهربانم

آنچه دلم خواست نه آن میشود .. آنچه خدا خواست همان میشود ....

من یار مهربانم

آنچه دلم خواست نه آن میشود .. آنچه خدا خواست همان میشود ....

تنــهایی خـودم را بـا
آدم هـای مــجــازی پْــر نــمیــکنــم..
تنــهایـی خــودم رو دوسـت دارم
چـون بــوی نــجـابـت مـیدهــد..
تـنـهایـی عــار نـیـست...
اتمـام حـجـت اسـت...

بایگانی

زندگی نامه امام رضا(ع)

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۷ ب.ظ

زندگی نامه امام رضا(ع)

امام رضا علیه السلام هشتمین امام و پیشوای شیعیان جهان نام شریفش علی میباشد. کنیه ان حضرت ابولحسن و مشهورترین القاب ان حضرت«رضا» است. 
پدر بزرگوارش موسی کاظم هفتمین امام میباشد. 
مادر ان حضرت بانوی پرهیزگار بنام تکتم از اهالی مغرب بوده که بعد از ولادت امام رضا او را طاهره نامیدند. 

در تاریخ ولادت حضرت بین مورخین اختلاف است. ولی قول مشهور یازدهم ذی القعده سال صدوچهل و هشت هجری قمری می باشد که در مدینه متولد شده اند. 

خلاصه علل امدن حضرت رضا ع به ایران که ان حضرت را از جهات سیاست زمان با تشریفاتی شایان از مدینه با جماعتی از رجال و اشراف حرکت دادند از جمله حاکم مدینه امام را همراهی میکردند. حضرت رضا ع از ماهیت دعوت مامون اگاه بود که این دعوت به خاطر از بین بردن جرایم پدرش (هارون) و نیز بر اثر ترسی که از علویان داشت بود که پاسخی هم به امال مردم خراسان بدهد چه انان به اولاد علی ع تمایل داشتند. مامون از شخصیت و نفوذ امام رضا بیم داشت که می خواست خود را برای همیشه از این خطر در امان نگاه دارد. لذا حضرت رضاط ع در این سفر تنها هیچکس از خاندان خویش و کسان مورد اعتماد خود را همراه نیاورد. تا بفهماند که این سفر اجباری بوده نه با رضایت. در حالی که رضا ع در مدینه ازادانه مسئله امامت خود را اظهار میکرد و مردم را رهبری و هدایت می نمود و در ظاهر امر هیچ قدرتی قادر نبود که حضرتش را اجبارا وادار به حرکت نماید چه در ان عصر سه محل مرکز کانون قدرت اسلام به شمار می رفت، 
1-مدینه، 
2-بغداد، 
3-مرو 
1-بغداد به واسطه کشته شدن امین برادر مامون وضع اشفته داشت. 
2- مدینه به واسطه وجود حضرت رضا (ع) مرکز قدرت بود. 
3- مرو مرکز خلافت و حکومت مامون بود. 
اما اولا به واسطه دوری مرو از مدینه و در ثانی اهالی خراسان علاقمند به حضرت رضا (ع) بودند و مامون نمیتوانست اهداف خود را به پیش ببرد. بدیهی است زندگانی سیاسی ان حضرت دارای ظرافتی خاص است که به اسانی نمیتوان به حقیقت امر دست یافت امامت امام رضا علیه السلام 
امامت امام رضا (ع )بعد از شهادت امام هفتم اغاز میشود و در حدود بیست سال به طول انجامید که میتوان ان را به سه بخش تقسیم کرد. 
1-نخستین مرحله که مدت ده سال ادامه داشت. دوران حکومت هارون میباشد از 183 ه ق تا 193 ه ق 
2-مدت پنج سال زندگی حضرت در زمان خلافت فرزند بزرگ هارون، امین تا سال 198 ه ق 
3- مدت پنج سال زندگی حضرت در زمان خلافت مامون تا هنگام شهادت سال 203 ه ق که مهمترین حوادث زندگی سیاسی ان بزرگوار را دربر میگرد. 

امامت امام رضا (ع) در روزگار مامون_ و در ادامه....

مامون بعد از قتل برادرش امین در 25 محرم سال 198 ه قمری خلافت را بدست گرفت. در این هنگام اشفتگی سراسر کشور اسلامی را فرا گرفته و پایه های خلافت او را متزلزل ساخته بود. هارون بعد از قتل یحیی برمکی نتوانست کشورداری نماید. پس از برمکیان کارهای کشوری و لشگری مختل شد و مردم بی تدبیری و سوء سیاست او را مشاهده می نمودند. هارون در سالهای پایانی حکومت خود دست به کارهای تحریک امیز مذهبی میزد. دستور داد کلیساهایی را که در مرزها بود خراب کنند. سندی بن شاهک داروغه بغداد را فرمان داد تا اهل ذمه بغداد را وادار کند لباسی غیر از لباس لباس مسلمانان بپوشند. در نتیجه این کارها خزرها[اقوام ساکن در غرب دریای مازندران] به تحریک امپراتور روم از طریق دربند به خاک سرزمین اسلامی وارد شدند و قتل و غارت عظیمی کردند. بطوریکه مورخین گزارش می کنند هزاران نفر از مسلمانان و اهل ذمه کشته شدند. بعد از خزرها در افریقای شمالی بواسطه خروج یکی از سادات حسنی «ادریس» اشفتگی ظاهر شد. در اذربایجان خرم دینان ظهور کردند. در سیستان حمزه بن اترک (اذرک) که خرابی های بسیار در خراسان نمود ولی از همه مهمتر شورشی بود در خراسان که مردم از جور علی بن عیسی ماهان والی خراسان بستوه امده بودند سر به شورش بر اوردند. چون هارون در توس مرد فرزندش در مرو ماند. این شورشها در دوره اغازین حکومت مامون شدت یافت. از یک طرف شورش علویان از طرف دیگر امام رضا (ع) برخلاف مامون مقام و قدرت معنوی داشتند و بر دلهای مردم حکومت می کرد. از این رو بود که مامون میخواست از امامت امام رضا (ع) سوء استفاده کند. 
نقشه مامون این بود که می خواست اولا از قیام علویان که دستگاه خلافت عباسیان را در معرض خطر قرار داده بود به وسیله امام رضا ع جلوگیری کند، و در ثانی بنام واگذاری خلافت به امام رضا (ع) که اکثر مردم خراسان از شیعیان بودند پایه های حکومت خود را مستحکم کند. محبت اهل بیت در دل ایرانیان به گونه ای اوج گرفته بود که حتی مامون می ترسید نکند روزی اگر او بیعت خود را از امام رضا (ع) در موضوع ولایتعهدی باز پس گیرد مردم نیز کمر به قتل او بربندند. جرجی زیدان می نویسد«اهل خراسان و حکمرانانش از اهل طبرستان و دیلم پیش از قیام عباسیان همه از شیعیان علی بودند» بنا به نوشته دکتر شیبی:(... پارسیان به تشیع پناه بردن و این پس از ان بود که نخست از سوی سفاح و سپس منصور بعد هم از رشید ضربه بسیار دیدند. یکی از علل تمایل اهل خراسان و دیگر ایرانیان نسبت به علویان این بود که هیچگاه با انان خوشرفتاری نمی شد و هرگز روی عدالت را ندیدند مگر در ایام حکومت علی علیه السلام). 

مهاجرت امام رضا (ع) از مدینه به مرو

مامون با از بین بردن امین برادرش به خلافت رسید. اما بعد متوجه یک مساله اساسی گردید و ان این بود که مردم ایران از رفتار پدرش هارون و ستمکاری های حکام او که بخصوص نسبت به شیعیان می شد نارضایتی های عمیق ایجاد کرده است. از طرف دیگر مردم ایران نسبت به ال علی علاقه و محبتی خاص داشتند مامون از این جهت به وحشت افتاد. لذا با فضل بن سهل ذوالریاستین وزیر خود که مردی سیاستمدار بود به مشورت پرداخت. پس از شور فضل بن سهل به مامون پیشنهاد نمود که امام رضا (ع )را به خراسان دعوت کند تا شاید بدین وسیله از شورشها جلوگیری کند. رجاءبن ابی ضحاک دائی مامون و همراهانش چون وارد مدینه شدند حضور امام رسیده دعوت رسمی مامون را ابلاغ کردند. در ابتدا حضرت از قبول دعوت مامون خوداری و امتناع نموده ان را نپذیرفت. ولی با اسرار پی در پی انها که توام با تهدید بود حضرت دعوت انها را اجبارا قبول فرمودند. حضرت رضا ع چون قصد سفر کردند، ابتدا با قبر پیامبر وداع نمودند سپس خانواده خود را جمع کردند و خبر شهادت خودشان و از اینکه از این سفر باز نخواهند گشت را دادند و با اهل بیت خود وداع نمودند. به خدمت ان حضرت مشرف شدم و برای مسافرت ان حضرت تهنیت و مبارک باد گفتم! حضرت فرمودند چه تهنیت میگویی مرا از سفری که از جوار جد بزرگوارم دور می شوم و در غربت شهید خواهم شد و در (توس) در کنار بدترین خلق خدا(هارون الرشید) مدفون خواهم شد. من در خدمت ان حضرت بودم تا انچه فرموده بود واقع شد سرانجام امام رضا (ع) از مدینه به سوی خراسان و شهر مرو مرکز خلافت ان روز حرکت کردند.

مسیر سفر امام رضا (ع) از حجاز تا خراسان

امام در طول راه حجاز تا بصره در هر شهری به مناسبت با مردم دیدار داشتند. از بصره تا خرمشهر از راه اب و از خرمشهر به اهواز و سپس از راه اراک، ری و نیشابور مسافرت ادامه یافت و سرانجام در روز دهم شوال سال 201 ه ق قافله امام به مرو رسید، مورخین خط سیر امام را گوناگون گزارش کرده اند. که ذیلا اورده می شود. در اواخر سال 200 هجری بود که حضرت از مدینه خارج شدند. ابتدا از مدینه به مکه رفتند پس از انجام مراسم حج در اوائل سال 201 خاک حجاز را به بصره وارد و از بصره با کشتی به خرمشهر وارد و از انجا به اهواز وارد شدند. بعضی حرکت امام را از طریق فارس، اصفهان، قم و نیشابور برخی هم از اصفهان-یزد و طبس و عده ای از راه فارس-اصفهان-سمنان و دامغان-سبزوار ونیشابور، بعضی هم از راه اهواز-اراک-ری و نیشابور ذکر کرده اند، ولی چنین به نظر می رسد. که به دستور مامون مسیر حضرت از راه اصفهان-یزد و طبس بوده است. ولی انچه مسلم است به اتفاق نظر کلیه مورخین حضرت از نیشابور عبور فرموده است و از نیشابور به طرف توس حرکت نموده اند از انجا به ده سرخ و سپس روانه سناباد و توس می شوند. در توس حضرت به خانه حمید بن قحطبه که مدفن هارون بود داخل شده فرمودند: این موضع تربت من است. حضرت از توس به طرف سرخس و از انجا به سوی مرو حرکت کردند. امام رضا (ع) در بین راه در هر منزلی که وارد می شدند کراماتی از خودشان نشان می دادند و بسیاری از انها در کتب تواریخ ثبت و ظبط گردیده است.

امام رضا در نیشابور

هنگام ورود حضرت به نیشابور مردم بسیاری به استقبال امده بودند. برخی از خوشحالی فریاد می زدند، برخی گریه می کردند و هر کس به نحوی احساسات خود را ابراز میکرد. 
دو نفر از بزرگان حافظ قران به نامهای ابوذرعه رازی و محمد بن اسلم طوسی همراه با تعداد بیشماری از دانشجویان که قلم و دوات به دست داشتند گرد امده بودند و در انتظار شنیدن جملاتی از ان حضرت بودند. 
امام با چهره جذاب و متین خود در حالتی که لباس ساده بر تن داشت در برابر مردم که از طبقات مختلف به خصوص دانشمندان و علماء بودند قرار گرفت همه در انتظار شنیدن بیانات امام سرپا ایستاده بودند. امام درخواست مردم را اجابت فرمود. جمعیت همه خاموش شدند: 
تنها صدایی که شنیده می شد صدای امام بود. امام رضا (ع) حدیث معروف«سلسله الذهب» را بیان فرمودند. 
شنیدم از پدرم موسی بن جعفر که می فرمود از پدرم جعفر بن محمد که می فرمود شنیدم از پدرم محمد بن علی که می فرمود از پدرم علی بن حسین که می فرمود شنیدم از پدرم حسین بن علی که می فرمود از پدرم علی بن ابیطالب که می فرمود شنیدم از رسول خدا ص که می فرمود از جبرییل که می فرمود از خدای جل جلاله که می فرماید. 
«لا اله الا الله» حصار من است پس هر که در حصار من داخل شد از عذاب من ایمن باشد. 
بعد از بیان این حدیث وقتی قافله خواست حرکت کند امام سر از(هودج) بیرون اورد به طوری که توجه مردم را که اجتماع کرده بودند جلب کرد. مثل اینکه امام می خواست مطلب دیگری بگوید. که اهمیت فراوانی دارد، انگاه امام فرمود: 
ولکن بشرطها و شروطها و سپس اشاره به خود نمود و فرمود «و انا من شروطها»
سخنان امام درباره توحید بسیار قابل تامل است. امام با مقدمه بسیار جالب و گیرا حدیث توحید را مطرح کرد که سنگ زیر بنای دین بوده و تنها وسیله رسیدن به فلاح و رستگاری می باشد. 
پس از توحید، امام موضوع اصل امامت را مطرح میکند. 
امام رضا ع دو جمله فرمودند که هریک مکمل دیگری است. 
1- 1- کلمه طیبه (لا اله الا الله) 
2- ولکن بشرطها و شروطها 
توحید چیست و چه اشخاصی باید ان را ترویج کنند؟ 
توحید کلمه طیبه ای است که افراد و هم ملتها را از همه نکبتها و عذابها نجات می بخشد و هم تنها وسیله به فلاح و رستگاری رسیدن است. 
اصل ولایت و امامت که تکمیل کننده توحید است. اگر کار سرپرستی و رهبری عادلانه و اگاهانه در جامعه اسلامی حل نشود یگانه پرستی استقرار نخواهد یافت و باز هم طاغوتها به جای خدا می نشینند و حکمروایی خواهند کرد. 

پیشنهاد خلافت به امام رضا (ع)


مامون مجلس مجلل و باشکوهی ترتیب داد که تمام بزرگان و سران حکومت در ان جمع شده بودند از جمله محمد بن جعفر و گروهی از هاشمیان در ان مجلس حضور داشتند. به مجرد ورود امام ع محمد بن جعفر و تمامی افراد بنی هاشم و سایرین از جای خود بر خاستند. پس از انکه امام همه را اذن جلوس دادند. چون ساعتی بگذشت مامون پیشنهاد خود را مطرح کرد و گفت: ای دوستان؛ من در ال عباس و ال علی نظر کردم هیچکس را افضل و سزاوارتر برای امر خلافت از علی بن موسی الرضا(ع) ندیدم، سپس رو کرد به حضرت و گفت: «...ای فرزند رسول خدا من به فضیلت، علم، زهد، پارسائی و خداپرستی شما پی بردم و دیدم تو از من به خلافت سزاوارتر هستی..» اراده کردم که از خلافت کناره گیری نمایم و ان را به شما تفویض کنم. 
امام از پذیرفتن خلافت امتناع نمود و فرمود مرا از این کار معاف دار. 
مامون بر این امر اسرار نمود. امام در پاسخی استدلالی فرمودند« ایا خلافت جامه ای است که خدا بر تو پوشانیده است؟ اگر جامعه ای است که خدا بر تو پوشانیده است تو نمی توانی ان را از خود دورسازی و به من واگذاری و اگر خلافت مال تو نیست پس چگونه چیزی را که مال تو نیست بر من میبخشی» امام رضا (ع) مصلحت را در این دید که پیشنهاد قبول خلافت را که بسیار سطحی بود بپذیرد. 
اما مامون هم که با همه زیرکی خود چنین طرحی را تهیه کرده بود نمی توانست با جواب منفی امام دست از توطئه های خود بردارد. این بود که مرحله دوم نقشه ای را که طراحی کرده بود مطرح کرد و ان پیشنهاد این بود که امام بعد از وی راسا عهده دار امور شوند. 

قبول ولایتعهدی

مامون پس از خود داری امام از قبول خلافت، پیشنهاد جانشینی خلافت را به امام رضا (ع) عرضه داشت. مامون گفت: پس ولایتعهدی را به تو واگذار می کنم. 
امام فرمودند: از این کار مرا معاف کن. مامون گفت: ناچار باید این امر را قبول کنی وقتی امام امتناع خویش را بیان فرمود مامون طی پاسخی تهدید امیز گفت: عمربن خطاب شوری را با شش نفر مقرر داشت که یکی از انان نیای تو امیر المومنین علی ع بود و عمر شرط کرد هرکس با انان مخالفت کند. گردنش را بزنند. باید چیزی که می خواهم بپذیری و از ان راه فرار نیست. 
حضرت رضا ع در پاسخ مامون فرمودند که پدران من خبر از جانب رسول خدا (ص) داده اند که من پیش از تو از دنیا خواهم رفت و در کنار هارون الرشید مدفون خواهم شد. مامون گفت: تا من زنده باشم چه کسی می تواند تو را بکشد. حضرت فرمود: اگاه باش اگر من می خواستم بگویم که کیست ان شخصی که مرا میکشد هر اینه می گفتم، مامون گفت با این سخن می خواهی تواضع کنی و ولایتعهدی مرا قبول نکنی تا مردم بگویند تو ترک دنیا کرده ای. حضرت فرمود: به خدا سوگند از روزی که پروردگار مرا افریده است هرگز دروغ نگفته ام و بی میلی من از دنیا به جهت دنیا نیست و من می دانم تو چه اراده کرده ای مامون گفت چه اراده کرده ام. حضرت فرمود: با این قصد خود میخواهی مردم بگویند که علی بن موسی الرضا ترک دنیا نکرده بلکه دنیا او را ترک کرده بود. اکنون که دنیا از برای او میسر شد ولایتعهدی را قبول کرد. مامون که در برابر منطق محکم امام عاجز شده بود با حالت خشم گفت: تو همیشه سخن ناگوار در برابر من می گویی و از سطوت من ایمن شده ای به خدا سوگند تو را اجبا بر این کار میکنم و اگر ولایتعهدی مرا قبول نکنی تو را خواهم کشت. اینجاست که سر گفتار امام در برابر اصرار مامون تا اندازه ای اشکار می شود که فرمود: «اگر ناچار باید این پیشنهاد را بپذیرم، مشروط بر این است که در هیچ کاری از امور مربوط به حکومت، قضاء، فتوی، عزل و نصب شرکت و دخالتی نداشته باشم» به عبارت دیگر«نباید به نام من کارهایی صورت گیرد و یا قلمداد شود، با وجود انکه من در این دستگان حضور دارم ان کارها انجام میگیرد و تصمیماتی اجرا می شود که من ناظر انها هستم با توجه به انکه صاحب منصبی عالی هستم بنابراین کارها مورد رضایت من است؟ نه به هیچوجه.» اری امام چگونه می توانست در چنان دستگاهی باشد که امور اساسی ان مورد تصویب اسلام نیست به هر حال موقعیت عجیبی است که در تاریخ اسلام پیش امده است. 
هر کس در این زمینه به دنبال هدف و مقصدی به تناسب شخصیت و موقعیت خویش است. 
هدف و مقصد امام نیز جز احیاء حقایق دین و استفاده از هر موقعیتی برای معرفی چهره واقعی دین نمی تواند باشد. 
سرانجام مامون شروط امام را قبول می کند و در روز ششم ماه رمضان 201 هجری به پسرش عباس دستور داد که پیش از همه مردم با ان حضرت بیعت کند، بعد از ان سایر مردم بیعت کردند. چون مراسم بیعت انجام شد مامون رو به امام رضا ع کرد و گفت: اکنون برخیز و برای مردم خطبه ای بخوان و با انان سخن بگوی. امام رضا (ع) پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: 
همانا ما را به واسطه رسول خدا ص بر شما حقی است و شما را نیز به خاطر همان حضرت بر ما حقی است و هرگاه شما حق ما را پرداختید بر ما نیز واجب است حق شما را بدهیم و پیش از این مقدار در ان مجلس سخنی از ان حضرت نقل نشده است، چون مراسم ولایتعهدی ان حضرت انجام شد، مامون دستور داد به نام ان حضرت سکه ضرب کنند و در تمام شهرها به ولایتعهدی علی بن موسی الرضا (ع )خطبه خوانده شد و در همان سال در مدینه بر منبر رسول خد ص به نام ان حضرت خطبه خواندند. ایا مامون واقعا قصد داشت خلافت را به امام رضا (ع) واگذار نماید؟ 
هنگامی که مامون والی خراسان بود این سرزمین بیشتر شیعی و طرفدار اهل بیت (ع) بودند از طرف دیگر مردم خراسان از هارون و حاکم ظالم او چون علی بن عیسی سخت متنفر بودند. همین نارضایتی ها بود که مامون را وادار کرد تا محبوبیت مردم را به دست اورد چرا که ایرانیان گرد او جمع شده بودند و در مقابل امین برادرش تقویتش کردند و بالاخره به تدبیر و کفایت فضل بن سهل سرخسی بر امین غالب گردید. 
مامون ولایتعهدی را به حضرت تحمیل کرد و به ظاهر همه گونه تعظیم و احترام را به حضرت می نمود تا به این وسیله مردم را فریب دهد ولی در باطن مزورانه از هیچ نوع اهانت نسبت به ان حضرت خودداری نمی کرد. خود حضرت هم بارها این مطلب را به دوستان وشیعیان می فرمود: در حدیث است که علی بن الجهم در یکی از مجالس مباحثه ان جناب شرکت داشت. چون فضیلت و مقام علمی ان حضرت بر همگان اشکار شد و مامون از ان حضرت احترام زیادی به جا اورد علی بن الجهم عرض کرد خدا را حمد می کنم که مامون را مطیع شما گردانید و این دو در اکرام شما مبالغه می دارند. حضرت فرمود که ای ابن جهم ترا فریب ندهد. این محبتها نسبت به من ریاکارانه است، زیرا به زودی او مرا شهید خواهد کرد و این خبری است که از پدرانم به من رسیده و این سخن را پنهان دار و تا من زنده ام به کسی نگو. پیوسته ان حضرت از سوء معاشرت مامون ناراضی بود. 

چرا مامون خلافت را به امام رضا (ع) پیشنهاد کرد؟


در مورد پیشنهاد خلافت به امام رضا (ع )باید نکات زیر را مورد تحلیل و تعمق قرار داد. 
اولا چرا حضرت از قبول خلافت امتناع نمودند، در ثانی چرا امام ولایتعهدی را پذیرفت که هر کدام بحث جداگانه دارد. 
حضرت خلافت را نپذیرفت چون زمینه برای قبول خلافت اماده نبود و نخواست موجب تضعیف مسلمین شود. اما درباره پذیرفتن ولایتعهدی باید به جو اوضاع ان روز توجه کرد که حساس ترین دوران تاریخ اسلام هم از جنبه های مذهبی و هم از جنبه های سیاسی و هم از دیدگاه مقاومتهایی که به نام علویان علیه حکومت عباسی می شد و اکثر جنبه مذهبی و مردمی داشت دوره ای خاص است. از طرفی هم مردمان خراسان ظلمهای فرمانداران هارون الرشید را فراموش نکرده بودند که این خلفاء ستمگر و حکامشان وقتیکه مردم را مخالف امر خلافت و سیاست خود می دیدند مخالفین را ریشه کن می نمودند. در اینجا برای مثال چند نمونه از رفتار زشت هارون که مورخین نوشته اند. اشاره میشود. 
هارون در لذتهای حرام و ریختن خونها و غصب حقوق مردم بسیار حریص بود. در کاخ هارون چهار هزار کنیز سوگلی وجود داشت بخششهایش برای رقاصان و خوانندگان و بازیگران نثار می شد. هارون الرشید کسی است که به تعبیر احمد شبلی از شیعیان بدش می امد و انها را به قتل می رساند. نتیجه این رفتار سرانجام شومی برای عباسیان به ارمغان اورد. مردم از رفتار زشت انان و حکمرانانشان به راستی متنفر شده بودند. در مقابل رفتار و زهد علویان به ویژه ائمه علیهم السلام، تقوا و پاکدامنی شان در بربر کارهای زشت و ناپسند عباسیان، این بود که مردم بی اختیار به سوی انان (ال علی ع) کشیده می شدند مردم می دیدند که همگی بنی عباس، مامون دشمن اهل بیت بودند برخود لازم میدیدند که انان را از خود دور کنند. 
در این امر (دشمنی با اهل بیت) همه خلفا اتفاق نظر داشتند و اختلاف میان خلفا فقط در شیوه هایی بود که هر یک از انان در برابر این مساله برگزیده بودند. خلفاء پیش از مامون به طور کلی شیوه زور و شقاوت داشتند ولی مامون روشی تازه و منحصر به فرد در مبارزه با علویان در پیش گرفته بود. 
در اوایل خلافت، مامون وضع متزلزلی داشت و سخت به تدبیر وزیر ایرانی خود و مردم نیازمند بود. لذا چنین وانمود می کرد که او دستدار هر کس می باشد که مردم علاقه دارند و هنگامی که احساس تمایل خراسانیان را نسبت به علویان دریافت تظاهر به دوستی و پیروی علویان کرد و قصد او از ولایتعهدی ان بود که می خواست پاسخی به امال اهل خراسان بدهد. 

رویدادهای دوران ولایتعهدی

سرزمین خراسان در عصر مامون از نظر سیاسی اهمیت بسیار داشت دانشمندان و سیاستمداران دنیای ان روز از گوشه و کنار در (مرو) جمع شده بودند و در مباحث گوناگون از جمله در خصوص جانشینی پیغمبر ص بحث می کردند. 
امامت یکی از مسائل مهم بود که شرایط جانشینی پیامبر اسلام چیست و چه اشخاصی صلاحیت و لیاقت ان را دارند؟ عبدالعزیزبن مسلم می گوید: ما با حضرت رضا (ع) در مرو بودیم در یکی از روزهای جمعه به مسجد جامع رفتیم کسانی که در مسجد بودند خواستند در امر امامت گفتگو شود حضور امام رسیدم جریان را در موضوع امامت به عرض رسانیدم حضرت تبسمی فرمودند، سپس شرح مبسوطی پیرامون اوصات امامت و مقام ان بیان نمودند. حضرت در امر امامت و پیشوائی اینکه چه اشخاصی صلاحیت دارند ثابت نمودند که خلفای عباسی برای جانشینی پیغمبر ص شایستگی ندارند. حضرت در پیرامون امر امامت و شرایط ان بدون تقیه با صراحت صحبت می کردند که چه اشخاصی حق دارند جانشین و پیشوا و رهبر مسلمانان باشند حضرت در مقام اثبات و اوصاف امامت بی پروا در حضور و غیاب مامون سخن می فرمود. ابوسعید خراسانی می گوید: 
دو نفر در خراسان حضور امام رضا (ع )امدند و درباره نماز قصر (شکسته در سفر) سوال نمودند. به یکی از دو نفر فرمود بر شما نماز قصر واجب است. زیر نیت تو در این سفر ملاقات من بود و به ان دیگری فرمود بر تو واجب است نماز را تمام بخوانی زیرا سفرت به قصد ملاقات مامون سلطان وقت بوده یعنی نیت معصیت داشته نقشه مامون ان بود که می خواست به تدریج مقام حضرت را در نظر مردم کم کند. از این رو می کوشید تا هر چه بتواند فضائل و خصوصیات بارز حضرت را از مردم کتمان کند ولی اقدامات او نتیجه عکس داشت و فضائل امام اشکار تر می شد، که میتوانید نمونه ای را در ادامه مطلب مشاهده کنید.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی